یازدهم آبان بابا با یه خانم و آقا بنام آرتور و پائولینا که از لهستان به ایران اومده بودن آشنا شد و از اونها دعوت کرد که بعد از بازدید از تخت جمشید به خونمون بیان اونها از بابا خواسته بودن که وقتی میاردشون پارسایی رو هم با خودش ببره تا ببینن ولی بخاطر خستگی، تو زود خوابیدی و من و بابادو تایی رفتیم.بعد از یه کم آشنایی سراغ تو رو گرفتن و من عکستو که روی صفحه موبایلم بود رو بهشون نشون دادم که هر دو باهم گفتن delicious.اونها تا شب پیشمون بودن و تو هم کلمات انگلیسی که بلد بودی رو بهشون نشون دادی کلماتی مثل sit up,stand up,lay down ,walk ,give me your hands,که اونها هم از کارت خوششون اومد و براشون جالب بود.آخر وقت هم قبل از رفتن،از ما خواستن ...